محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

497

آثار عجم ( فارسى )

استادى ادام اللّه تعالى فائدته ] . مؤلّف گويد : از جمله فضلاى آنجاست : مير محمود شولستانى ؛ از سادات جليل روزگار و فاضلى عاليمقدار بوده ؛ در حدود نهصد و نود وفات كرده . [ الغرض ] : ابو الطيّب متنّبى در قصيده‌اى كه مدح عضد الدّوله است ، از شعب بوّان ذكرى كرده ؛ و ما بعض از آن را در اينجا مرقوم داريم ؛ اين است [ 308 f ] : مغانى الشّعب طيبا فى المغانى * بمنزلة الرّبيع من الزّمان « 1 » و لكنّ الفتى العربىّ فيها * غريب الوجه و اليد و اللسّان « 2 » ملاعب جنّة لو سار فيها * سليمان لسار بترجمان « 3 » طبت فرساننا و الخيل حتّى * خشيت و ان كرمن ، من الحران « 4 » غدونا ؟ نفض الاغصان فيها * على اعرافها مثل الجمان « 5 »

--> - عبد اللّه پسر حسين ، پسر محمّد ، پسر عبد الملك طباطبايى ، معروف به امير شرف الدّين شولستانى [ نسبت است شولستانى به سوى شولستان فارس ؛ و آن ناحيه‌اى مىباشد معروف ميان ، شيراز و بنادر . ] متوطّن بود آن سيّد امير ، در نجف ؛ زياد كند خدا ، فضل و شرف آن را . و بود آن سيّد امير ، عالم و فقيه متكلّم و محقّق و مدقّق باورع و عابد و زاهد و پاكيزه و تيز خاطر و باتقوى و برگزيده . از جمله بزرگان متأخرين اماميّه است و از جمله بهترين علماى اهل زمان خودش ؛ و باورعتر و باتقوىتر از آنهاست ؛ چنان كه ذكر كرده است به همين تفسير ، او را صاحب كتاب رياض . و از براى اوست كتابهاى نيكو ، به خط يا به تصحيح خودش ؛ تا اينكه مىگويد صاحب رياض كه از براى او اجازات طولانى و مختصر است ( يعنى به ديگران ، اجازه مىداده ) ؛ و از جمله اجازات طولانى او ، آن است كه نوشته است از براى شيخ نور الدّين محمّد ، پسر شيخ عماد الدّين محمود شيرازى ؛ و از براى اوست ايضا ، شرحى بر كتاب نصاب الصّبيان ، به فارسى . و وفاتش در نجف اشرف ، در ايّام سكونت او در آنجا - سنهء يكهزار و شصت تقريبا - بوده و جانشين او شده پسرى صالح و عابد كه اسمش امير على رضاست . ( 1 ) . مغانى الشّعب . . . : يعنى منازل شعب از حيث پاكيزگى در ميان منزلها ، به منزلهء بهار است از ساير زمان و فصول . ( 2 ) . يعنى : و لكن جوان عربى در آن منازل ، غريب است روى و دست و زبانش ؛ يعنى آشنايى به اهل آنجا ندارد . ( 3 ) . يعنى بازيگاههاى جنّ و پرى است اگر سير كند در آن منازل ، حضرت سليمان سير مىكند با كسى كه دو زبان را بداند ؛ يعنى سخن اهل آنجا ، ترجمه مىخواهد . ( 4 ) . يعنى : آن منازل خواندند و طلب كردند سواران ما را و اسبها را ، تا ترسيدم ؛ يعنى ترسيدم كه از دلكشى و خرّمى آنجا ، اسبها پابست شوند و اطاعت ما را ننمايند در گذشتن از آنجا ؛ و اگرچه آن اسبها مكرّمند از چموشى و نافرمانى . ( 5 ) . يعنى : صبح كرديم كه مىتكانيديم شاخسارها را در آنجا بر يالهاى اسبها ، مثل مرواريد تر ؛ يعنى شبنمهاى درختان را مىافشانديم .